|
عنوان: خاطرات يک سرباز نويسنده: ميرموسی هاشمی چاپ اول: مارس ۷ ۲۰۰ «مالمو» سوئد 628 صفحه. جلد نرم. 17x 23سانتی متر قيمت : 225 کرون سوئد + هزینه پست آدرس: mirmosahashemi@yahoo.com تلفن:+ 46 76 833 39 64 شابک: ISBN: 978-91-633-0592-4
پيشگفتار ازدوران کودکی تا به امروز، آنچه را که درپيرامون خودم در درون جامعه، در رابطه با ستم طبقاتی، فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی، سياسی بويژه مسئله ملی، ديده ولمس کرده ام، سرانجام پيوند با ريشه هايم، دراوراق اين کتاب ترسيم شده است. بسيارخوشحالم که خوانندگان عزيز با خواندن آن با گوشه ای از«خاطرات يک سرباز» آشنا می شوند. يکی از غم هايم در نگارش اين کتاب عدم توانائی نوشتن به زبان مادريم [ترکی آذربايجانی] بود! درست است که به همه زبانها به ديده احترام می نگرم، اما چگونه می شود انسان را به اجبار از زبان مادريش محروم ساخت و با توسل به زور، يک زبان بيگانه را بجای زبان مادری به او آموخت؟! آيا اين عمل غيرانسانی، که هنوز هم درکشورکثيرالملله ايران تداوم دارد، درعصر بيست و يکم برای بشريت مترقی شرم آور نيست؟ سخن دراز است و زبان توان انعکاس همه ناهنجاريهای اجتماعی را ندارد. چرا بايد ميليونها کودک را ازمزيت طلائی دوران کودکيش محروم ساخت؟ چرا بايد نصف افراد جامعه را که زنان تشکيل می دهند و درتعليم و تربيت فرزندان و درپيشرفت جامعه نقش اساسی دارند، يعنی حقوق مادران زجرکشيده را با استفاده ازقوانين عقب مانده زير پا گذاشت؟ چرا بايد افسر ارتش برای چابلوسی، از زيردستش بخواهد تا او پالتو مستشار آمريکايی را بگيرد و مستشار پالتوش را بپوشد؟ [ به رغم ميل مستشار] چرا بايد تبعيض درميان طبقات مختلف جامعه بيداد کند؟ چرا بايددرميان پرسنل نيروهای مسلح بجای انضباط معنوی، انضباط ظاهری [ترس، چابلوسی، دروغ] حاکم باشد؟ چرا بايد ازاستبداد حاکم درجامعه، بسياری از انسانها از سايه خود نيز هراس داشته باشند؟ چرا بايد هويت ملی ملت های ساکن ايران کتمان گردد؟ و چراهای ديگرکه دل هر انسان آزاده را بشدت می آزارد !! تجربه نشان می دهد که جهالت بزرگترين دشمن انسان است. اين حقيقت را بايستی دريافت و البته می دانيم که حکومت های استبدادی ايران بويژه در يکصد سال گذشته برای سيادت خود برکشور مانع از رشد و آگاهی مردم بوده اند. به نظر می رسد که ترس يکی از بزرگترين بدبختی های انسان باشد. ترسی که اغلب صفات نيک آدمی را از وی می ربايد و انسان را مبهوت قدرتهای پوشالی اطراف خود می کند. در اين کتاب، من تا آنجا که بخاطر آورده ام، ماجرای زندگی خود را آنگونه که گذشته است به قلم کشيده ام. من همواره با نان به نرخ روز خوردن، نسبت به سرنوشت ديگران بی تفاوت بودن، دو دوزگی و کلک در زندگی خودم مخالف بوده ام و لذا انعکاس حوادث زندگی من نيز دراين کتاب بر همين منوال پيش رفته است. من کودک قرنی هستم که حوادث هولناکی رخ داده است، بخون نشستن حکومت ملی آذربايجان جنوبی که درنتيجه ميليونها انسان از دوران کودکی ازخواندن و نوشتن به زبان مادريش محروم ماندند. حتی کتابهای درسی کودکان پس از سقوط حکومت ملی آذربايجان، بوسيله حکومت پهلوی درسال۱۹۴۶درشهرها و روستاهای آذربايجان جنوبی به آتش کشيده شده است. ازدوران کودکی دردبستان، ممنوعيت زبانم درخواندن و نوشتن را ديدم و زجر کشيدم، اما دردنيای کوچک کودکی چيزی را دراين باره درک نمی کردم. دوران نوجوانی و جوانی هم با تبليغات حکومت استبدادی پهلوی سپری شد. حتی تبليغات شوم، سالها ذهنم را مغشوش کرده بود. اما اواخر دهه 1980 درکشور سوئد فهميدم که حقوق ملی ميليونها هموطن آذربايجانيم همچون خود من ازآنها سلب شده است. [نخست، مطالعه کتاب پرارزش: «گذشته چراغ راه آينده»، نشرجامی، درکتابخانه شهر(Karlskrona) وجودم را لرزاند و افکارم را زير و روکرد.] مصائبی که آذربايجانيها پشت سر گذاشته بودند. بعد ازآشنائی با مسائل آذربايجان و مصائبی که برسراين ملت آمده بود، برآن شدم که از فعاليتهای سياسی درميان گروههای سياسی ايران دست بشويم و انرژيم را درراستای حرکت ملی دمکراتيک آذربايجان مصروف دارم. به تدريج آذربايجان و خدمت برای آن دراين ديار دور افتاده از وطن، يعنی کشور سوئد، برايم به آرمان مقدسی تبديل شد و به زندگيم معنای تازه ايی بخشيد. بطوريکه فعاليتم حد و مرزی نداشت! اعتقادراسخ پيدا کرده ام که حرکت ملی دمکراتيک آذربايجان با توسل به راههای مناسب و مسالمت آميز درآينده نه چندان دور به ثمرخواهد رسيد. نسل جديد آن شانس تاريخی را خواهند داشت که درهوايی تنفس کنند که متعلق به خودشان است. [آذربايجان واحد] نوشتن کتابی که در دسترس داريد، سه سال دلمشغولی مرا تشکيل می داده است. درتهيه بعضی از مطالب آن مشکلات زيادی داشته ام. چون به هنگام خروج از وطن هيچگونه يادداشتی همراهم نبود.[کليه آرشيو حتی عکسهای خانوادگی، هنگام يورش مامورين اطلاعات جمهوری اسلامی ايران درتابستان 1365به منزلم، توسط آنها به سرقت رفته بود] ازسوی ديگر تمامی تقلای من برای نوشتن اين کتاب به زبان ترکی آذربايجانی بی نتيجه ماند و لاجرم خاطرات و تجربيات گذشته را تا آنجائيکه ذهنم ياری می داد، به فارسی نوشتم. اکنون با نوشتن واقعيتها و حقايقی که دراين کتاب منعکس کرده ام، پيش وجدان خويش احساس آرامش می کنم. انتقال تجربيات گذشته ام به نسل فعلی و آينده نيز بخش ديگری از رضايت درونی مرا تشکيل می داد چرا که حداقل ديگران آزموده ها را بارديگر نيازمايند. اميدوارم ديگران نيز درنوشتن کارنامه گذشته خود پيش قدم باشند و راه ترقی و سعادت را از درون خانه خود شروع کنيم! بخش پايانی اين کتاب درواقع درد نامه ملتی است که در اسارت زندگی می کند. اما پايان دادن به اين اسارت را بايستی با توسل به راههای مدنی برای حق تعيين سرنوشت پيش ببريم. بويژه همقطاران آذربايجانی که درنيروهای مسلح هستند و تعلق معنوی به آذربايجان دارند، نفس هايشان را با نفس های مردم اين سرزمين هم آهنگ سازند. و همگی به اردويی بپيونديم که فردای خوش، سعادتمند و همراه با آزادی و خوشبختی هموطنانمان که شايستگی بهره برداری و بهره وری ازآن را دارند!! ما بايدگذشته را چراغ راه آينده بکنيم و با استفاده از تجربيات گذشته، آينده درخشانی را بسازيم، در غير اين صورت اشتباهات مکرر همچنان مانع رشدکارها خواهد شد. با نوشتن اين کتاب ابهامات زندگی خود را زدوده ام. ازسوی ديگرچون مضمون اصلی هويت ايرانيت را ملی گرايی افراطی فارس تشکيل می دهد و رژيم های پهلوی و جمهوری اسلامی اين افکار شونيستی را در وسعت زياد تبليغ نموده و ملت های غيرفارس را ازحقوق ملی خود محروم ساخته اند، خواستم اين کتاب اعتراضی باشد به اين ذهنيت شونيستی! و آرزو داشتم کتابم در شهر«اورمو» نشرگردد تا بيشتر در دسترس هم ولايتی هايم قرار بگيرد. خوشحالم ازاينکه حداقل درکشور سوئد نشرگرديد. کشوری که درسخت ترين شرايط پناهگاه دهها هزار انسان از ملت های مختلف جهان گرديده است. مديون جامعه سوئدی هستم که دردوران خود تبعيدی، امکانات ذهنی مرا گسترش داد! درپايان سخن برخود وظيفه می دانم که از دوستان عزيز و فرهنگ دوستم، ميرحبيب اوغلو و يونس شاملی نهايت تشکر و سپاسگزاری را بنمايم. چرا که آنها بدون هيچگونه چشم داشتی، با خلوص نيت وقت گرانبهايشان را در ويرايش بخشهايی ازاين کتاب صرف نمودند. همچنين تشکر و سپاسگزاری مي کنم از دوست عزيزم ياشار و فرزند دلسوزم ميرصادق که امکانات تکنيکی را دراين کار فراهم ساختند. ميرموسی هاشمی مای 2006 مالمو- سوئد
|